سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
107
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
كه اين عبارت بعدها ضرب المثل شد . ( 1 ) بعضى گفتهاند كه گويندهء اين سخن عبد الرّحمن بن عتاب بن اسيد است كه پيشاپيش سپاه طلحه بود ، و زبير با آنها نماز مىخواند و مردم سخن او را نفهميدند و اگر مىدانستند كه او مالك اشتر است او را مىكشتند و بعد گروهى آمدند و آنها را از هم جدا كردند . و در روايتى آمده است : وقتى كه كجاوه بر زمين افتاد ، على ( ع ) به محمد بن أبي بكر فرمود : « ببين به خواهرت صدمهاى رسيده است ؟ » محمد سرش را داخل كجاوه كرد ، عايشه گفت : تو كيستى ؟ محمد جواب داد ؛ مبغوضترين فرد خانوادهات ! گفت : پسر بانوى خثعمى ؟ گفت : آرى عايشه گفت : پدر و مادرم فدايت ، خدا را شكر كه تو سالمى ! ( 2 ) ابن جرير در تاريخ خود از قول عبّاس بن محمد به نقل از ابى رجاء آورده است . مىگويد : روز جنگ جمل در آن معركه من پياده حركت مىكردم ، ناگاه مردى را ديدم كه دنبال پاهايش مىگشت و مىگفت : لقد أوردتنا حومة الموت آمنا * فلم تنصرف إلا و نحن رواء
--> داده بود ، ده هزار درهم مرحمت كرد . بعضى نيز گفتهاند كه پس از جنگ جمل ، اشتر نزد عايشه آمد ، به اشتر گفت : تو بودى كه روز جنگ مىخواستى خواهرزادهء مرا بكشى ؟ مالك در پاسخ وى اين اشعار را خواند : أ عايش لو لا أنّنى كنت طاويا * ثلاثا لألفيت ابن اختك هالكا غداة ينادى و الرّماح تنوشه * به آخر صوت اقتلونى و مالكا و نجّاه منّى أكله و شبابه هم زيستى مىكرديم اگر نبود كه من سه روز گرسنه بودم هرآينه هلاكت خواهرزاده تو را بىسود مىديدم فرداى آن روز در حالى كه سرنيزهها بر او فرود آمدند او با صداى بلند فرياد مىزد : مرا با مالك بكشيد ! و خوراك و جوانى او ، نسبت به من ، باعث نجات او شد ! زهير بن قيس مىگويد : با عبد اللّه بن زبير وارد حمام شدم ، ديدم بر سرش محل ضربتى است كه اگر يك كوزهء آب داخل آن مىريختند جا مىگرفت ! به من گفت : مىدانى اين ضربت را چه كسى به من زد ؟ گفتم : نه . گفت : پسر عمويت اشتر نخعى . اين نقل قولى بود از قاضى احمد بن خلّكان در شرح حال يوسف بن ايّوب صلاح الدين زمامدار ديار مصر ، شام ، عراق و يمن .